دوستت دارم
بهترینم !
تورا به جای تمام کسانی که نشناخته ام دوست می دارم.![]()
تورا به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام،
دوست می دارم.![]()
تو را به خاطر عطر نان گرم...
و به خاطر برفی که آب می شود، دوست می دارم.![]()
تو را به خاطر نخستین گلها
دوست می دارم.![]()
تو را به جای تمامی کسانی که دوست نداشته ام ،
دوست می دارم.![]()
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم.![]()
...
پشت چراغ قرمز نوسان سریع قلب کودک غم انگیز ترین سمفونی زندگی است...
آی شکلات،شکلات دارم...آهای آقا!از من شکلات می خرید؟
همین چند تا مانده.از من خرید کنید، شاید بتوانم برای چشمهای بیمار بی بی کاری بکنم.
راستی آقا!شما روزها به چه چیزی نگاه می کنید که چشمهایتان این قدر براق است؟
نرخ زندگی در محله ی شما چقدر است؟
بی بی می گوید ما نرخ زندگی را به بهای سگ دوهای ابدیمان می پردازیم.
اما مهم نیست،ما از سگها خوشبخت تریم،
آخر شبها بی بی برای ما قصه ی مرغ تخم طلا را می گوید تا خوابمان ببرد!!
من اما رنگ طلایی را دوست ندارم...
من فقط رنگ گونه های گُل انداخته ی خواهرم را دوست دارم.ای وای خواهرم!
خانوم!از من شکلات بخرید،قول داده ام روسری گُل داری را که دیده است برایش بخرم
شاید صورت رنگ پریده اش باز شود....
چقدر چراغ قرمز خوب است!آدم می تواند رفتار بچه های شیک پوش شهر را داخل ماشین نگاه کند.
می توانم یاد بگیرم که چگونه می شود بطری کوکا را مؤدب تا به انتها سر کشید.
از من خرید کنید،دیگر توانی برای فریاد زدن ندارم.ببینم خانوم،شما از کجا انرژی می آورید؟
کاش کسی می توانست چاکراه معده ی من را ببندد آنوقت دیگر گرسنه ام نمی شد.
آخر اگر گرسنه ام نشود راحت تر می توانم دنبال ماشین شما بدوم.
امسال می خواهم به مدرسه بروم،
شاید آنجا کسی به من بگوید چرا خانه ی عدالت بالای شهر است...
...
ای وای چراغ دارد سبز می شود.خدایا خواهرم!خدایا بی بی!
سارا پدر ندارد ...
توپ و مسلسل و تانک ،سارا پــدر ندارد
مردم! شمـا که گفتید: دیگر اثر ندارد؟!
گفتنــد:"غم مخور که پرواز کرده بابا!"
سارا به خویش می گفت:بابا که پرندارد!
سارا!دعـا مکن که بابا به خوابـت آیـد
دیدن ندارد آخــر جسمی که ســـر ندارد
می گفت زنــده باشد هرجا که رفته باشد
سـارا به جــز یتیمی تــرس دگـر ندارد
بابا انار دارد...سارا به خویش لـرزید
خـانم!کتـاب جـز این، درس دگـر ندارد؟!
زنـگ حسـاب و انشا،زنــگ ریاضی و جــبر
سارا! ببـخش ایــن جا زنگ خطــر ندارد
کل کــلاس گفتند:بــابـا انــار دارد..
سـارا ولی نمی گفـت؛ سارا پدر ندارد...
دوستی
دل من دیر زمانی ست که می پندارد:
دوستی نیز گلی ستِ ؛
مثل نیلوفر و ناز
ساقه ی ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد
جان این ساقه ی نازک را
-دانسته-
بیازارد
زندگی گرمی دل های بهم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درهابسته ست
درضمیرت اگر این گل ندمیدست هنوز ،
عطرجان پرور عشق گر به صحرای نهادت نوزیدست هنوز ،
دانه هارا باید از نو کاشت
آب و خورشید و نسیمش را از مایه ی جان خرج می باید کرد
رنج می باید برد ،
دوست می باید داشت ...
چه قدر سخته ...
چه قدر سخته تو چشمای کسی که همه ی عشقت رو ازت دزدید
و به جاش یه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و
به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شی، حس کني هنوزم دوسش داري ...
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدی که
يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده....
چه قدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني
اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي...
چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه
اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري...
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني
و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگی:
گل من!باغچه ی نو مبارک!
با آتشی در دست...
از کوچه های تاریک وخلوت می گذرم
وبه آن لحظه ی خاص می رسم
آوازی بر در می خواند؛
آتش از دست می نهم،
کفش از پا در می آورم،
به پایان می رسم !
تا دوباره آغاز شوم ...
غزل های غربت
غزل هاي غربت
حتي در وطن بومي خويش نيز غريبند
و از سفر دشوار واژه ها مي آيند
و حتي
در بيت هاي خويش خانه ندارند ...