هرگز !
من تمنا کردم که تو با من باشی؛
تو به من گفتی : هرگز ، هرگز
پاسخی سرد و درشت ؛
و مرا غصه ی این " هرگز " کشت ...
B عاطفه
دل به تو دادم
دادی بر بادم
با یادت شادم...
دیر خواهی فهمید ...
هیچ گاه ، هیچ جا ، هیچ کس ، ...
شاید دوستت بدارند
بعد از من اما نه به اندازه ی من !
تفاوت
آدم ها فقط در یک چیز مشترکند :
متفاوت بودن !
و من هنوز ...
نگاهم می کنند
شکوفه هایی که
آماده ی شکوفا شدنند
اما من هنوز
یک غنچه ام...