خدانگهدارتون با معرفت ترین دوستای دنیا!
خدا![]()
سلام به همه ی دوستای با معرفتم!![]()
![]()
![]()
امیدوارم لحظه هاتون پر از آرامش و یاد خدا باشه...
راستش!خیلی از دوستام که از اول وبلاگ نویسیم با من بودن می دونن که من کلا" آدم شادی
هستم اما خیلی پیش اومده که یه چیزی...شاید یه فکر یا یه حس منو درگیر خودش بکنه،
اون قدر که بخوام از دنیای نت با همه ی قشنگی هایی که داره خداحافظی کنم اما همیشه دوستای خوبی بودن که بهم امید دادن و باعث شدن بمونم و این موندن باعث شد من بزرگ ترین احساس درونم رو کشف کنم و به دنبالش به بی نهایتم
نزدیک بشم ...![]()
من اومدن تو دنیای وبلاگ نویسی رو مدیون دوست نازنینم مهر آسا
و موندن تو این دنیا رو مدیون همه ی با معرفتایی
هستم که بعضیاشون از مرداد86 تا حالا و خیلیاشون تازگیا وارد دنیای احساس رسپینا شدن!
هر وقت که اتفاقی می افتاد و من نمی تونستم بیام نت دلم واسه دوستام تنگ می شد
...یه وقتایی بود که احساس تنهایی می کردم و می اومدم این جا با دوستام حرف می زدم و آروم می شدم!![]()
من خیلی از لحظه های قشنگ و مهم زندگیمو تو همین دنیای مجازی!!(که من حس می کنم از دنیای بیرونمون حقیقی تره) سپری کردم!حالا به این اعتقاد دارم که هیچ چیز تو دنیا اتفاقی نیست ...همه چیز با دستای مهربون خدا
از بالا طراحی شده!همه چیز ...حتی کوچک ترین اتفاقای زندگی ...من احساس خوشبختی می کنم
چون چیزایی رو تجربه کردم که شاید ...![]()
اما وبلاگم!![]()
اولین روز کلی تو دیکشنری گشتم![]()
![]()
تا یه واژه ی خوشگل پیدا کنم واسش ، خیلی اتفاقی چشمم به
اسمم هم که اکثر دوستام می دونن : " رسپینا " در زبان سانسکریت یعنی : " پاییز "![]()
این عنوان " من او ندارم " هم واسه خودش ماجرایی داره!هرکی اومد یه برداشتی کرد،خیلی وقتا برداشت آدما چیزی بود که من خودم اصلا بهش فکر نکرده بدم!![]()
![]()
شروع کردم به نوشتن اولاش دوستای زیادی نداشتم
...یادمه یه بار که نظرام شده بود 12 تا داشتم بال در می آوردم!![]()
![]()
یادش بخیر!وقتی بیوگرافی خودمو
گذاشتم تو وب یکی اومد گفت:یهو یه بیلبورد تبلیغاتی هم تو میدون انقلاب نصب می کردی!!!![]()
![]()
چند وقت پیش هم یه آدم ... می اومد تو وبم و کلی واسه خودش حرف الکی می زد!
دوستام آقا ابوالفضل ، محمد آقا ، آقا مهدی و کلبه ی تنهایی عزیزم حسابی حالشو ریختن تو قوطی!یه جوری که دیگه پیداش نشد!![]()
![]()
این وسط کلی اتفاق تلخ و شیرین افتاد که نمی دونم کدومشو بنویسم ...یه سری اومدن و رفیق نیمه راه بودن
اما اکثر دوستام باهام موندن و رسپینا رو تحمل کردن تا امروز!![]()
...
الآن ساعت دقیقا 2:20 بعد از نیمه شبه که دارم اینارو می نویسم!![]()
اشکام اجازه نمیدن دکمه های کیبورد رو درست ببینم ...![]()
دلم گرفته
...منتظر یه مسافرم که هنوز نیومده ...دلم براش یه ذره شده...![]()
دوستای مهربون رسپینا!![]()
سال 87 شروع شد و من باید خودمو آماده کنم تا به هدف تحصیلیم برسم!![]()
باید با دنیای وبلاگ نویسی برای یه مدت خداحافظی کنم!هرچند دلم نمی خواد اما ناچارم ...
برام خیلی دعا کنید
خیلی بهش نیاز دارم ...منم برای تک تکتون دعا می کنم
...
شاید باورتون نشه اما من همیشه به یادتون هستم و وقتی گریم می گیره و دلم می شکنه ، تو دعاهام اسمتونم می برم!![]()
دلم برای مهربونی هاتون تنگ میشه!
و هیچ وقت فراومشتون نمی کنم ...![]()
سعی می کنم تو مناسبت ها بیام!امیدوارم انقدر معرفت داشته باشید که منو یادتون نره!
یه جوری نشه که دفعه ی بعد که میام بهتون سر می زنم تابلوم کنید و منو نشناسید!![]()
![]()
خیلی دوستون دارم!
خیلی خیلی خیلی ...
تنها سفارش آبجی کوچولوی شما اینه که :
به " حکمت " و قدرت " و "مهربونی " خالق بارون شک نکنید!![]()
به خدا اعتماد کنید ...به زندگی لبخند بزنید ...مث فصل قشنگم ، پاییز
نارنجی و پرانرژی باشید!
التماس دعا![]()
یا علی![]()
![]()
امشب هوا بارانی ست ...
امشب هوا باراني است و من گريه نمي كنم !
امشب هوا باراني است و من ...
نه! من امشب مي گريم ...
شايد دل گرفته ام ، همچو ابر باراني گشايشي از گريه ی شبانه بگيرد ...
شايد اشك هايم در ميان قطرات باران گم شود ...
باران اشك هايم را مي شويد ...
شايد هيچ كس نفهمد كه من گريسته ام ... اما نه! تو حتماً مي فهمي!
فردا که بیایی صفاي آسمان بهاري دلم را خواهي ديد
و به نمناكي هواي دلم پي خواهي برد ...
خوش خیال کاغذی!
دستمال كاغذي به اشك گفت:
قطره قطرهات طلاست
يك كم از طلاي خود حراج ميكني؟
عاشقم،با من ازدواج ميكني؟
اشك گفت:
ازدواج اشك و دستمالِ كاغذي!
تو چقدر سادهاي
خوش خيال كاغذي!
توي ازدواج ما
تو مچاله ميشوي
چرك ميشوي و تكهاي زباله ميشوي
پس برو و بيخيال باش
عاشقي كجاست؟!!
تو فقط دستمال باش!
دستمال كاغذي، دلش شكست
گوشهاي كنار جعبهاش نشست
گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد
در تن سفيد و نازكش دويد
خونِ درد
آخرش، دستمال كاغذي مچاله شد
مثل تكهاي زباله شد
او ولي شبيه ديگران نشد
چرك و زشت مثل اين و آن نشد
رفت اگرچه توي سطل آشغال
پاك بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمالهاي كاغذي
فرق داشت
چون كه در ميان قلب خود
دانههاي اشك كاشت.
"عرفان نظر آهاری"
زندگی
زندگی
چون گل سرخی است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار
يادمان باشد اگر گل چيديم
عطر و خار و گل و برگ
همه همسايه ی ديوار به ديوار همند
![]()
عشق یعنی ...
عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
عشق
وقتی تو با من نیستی ، از من چه می ماند؟! بگو...
وقتی تو با من نيستی ،از من چه مي ماند؟
از من چه مي ماند جز اين تكرار پی در پی؟
تكرار من در من...
مگر از من چه مي ماند؟!
غير از خيالی خسته از تكرار تنهايی ...غیر از غباری در لباس تن چه مي ماند؟
از روزهای دير بی فردا چه ميماند؟
از لحظه های رفته ی روشن چه مي ماند؟!
بی تو چه فرقی می كند دنيای تنها را ، غير از غبار و آدم و آهن چه مي ماند؟
از شعر و شاعر جز شب و شيون چه مي ماند؟...
رسم زندگی
هی فلانی!
می دانی؟!
می گویند رسم زندگی چنین است :
می آیند ... می مانند ...
عادتت می دهند ... و می روند ...
و تو در خود می مانی
و تو تنها می مانی!
راستی!
نگفتی!
آیا رسم تو نیز چنین است؟!
مثل همه ی فلانی ها ؟!
دوستت دارم
هیچ کس از جنس ما نیست
این چنین که هستم ... که بودی ... که هستی ...که بودم...
نمی گویم صمیمی نمی گویم خوب نمی گویم پاک نمی گویم ...
اما به آسمان سوگند ،
به وسعت تنهاییت ...
با همه ی وجود
و با هرچه عشق و عشق ، دوستت دارم ...
روز رفتنت ...
آن روز که رفتنت را باور کردم
با خود عهد بی تو بودن را بستم!
اما هرگز نتوانستم ... تو با من بودی و من گریزان از تو ...
دلم در آشوب به سر می برد... در چنگ بایدها و نباید ها ...
این گسستن را نیاموخته بودم هرگز ،
من هنر عشق ورزیدن را فراموش نکرده بودم هرگز ،
آن لهیب شوق در من مرده بود اما مهر و محبت هرگز ...
حالا فقط برایت آرزو دارم: زندگیت سرشار از نغمه های شیرین باشد،
روزگارت همیشه آفتابی ...
اتل متل
اتل متل جدايي ... عروسکم کجايي ؟
گاو حسن پريشون ... يه دل داره پر از خون
عشقم که رفت هندستون ... خونه ام شده قبرستون
يه عشق ديگه بردار ... يه دنيا غصه بردار
اسمشو بذار بچگي ... تا آخر زندگي
هاچين و واچين تموم شد ... عمر منم حروم شد
به چه زبونی بگم دوست دارم؟!!!
۱.) English : I Love You
02) Persian : To ra doost daram
03) Italian : Ti amo
04) German : Ich liebe Dich
05) Turkish : Seni Seviyurum
06) French : Je t'aime
07) Greek : S'ayapo
08) Spanish : Te quiero
09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun
10) Arabic : Ana Behibak
11) Iranian : Man doostat daram
12) Japanese : Kimi o ai shiteru
13) Yugoslavian : Ya te volim
14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
15) Russian : Ya vas liubliu
16) Romanian : Te iu besc
17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak
18) Syrian/lebanese : Bhebbek
19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn
20) Swedish : Jag a"Iskar dig
21) Africans : Ek het jou li ...
اولین نگاه
تو را نمی دانم...
ولی ... اولین نگاه من به تو
نه از سر مهر بود... و نه در زیر مهتاب
اما روزگار بارها و بارها نگاه ما را در هم آمیخت
تا به تو بیندیشم
و این بار از سر اندیشه و عشق تو را نگریستم...
اما هنوز نمی دانم؟
که ابتدا اندیشیدم و سپس عاشق شدم
یا در پی عشق به فکر فرو رفتم ...
1
یک همیشه یک است !
شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد
اما بعضی اوقات می تواند خیلی باشد
یک نگاه ... یک سرنوشت ... یک خاطره... یک دوست...
عشق بی تقصیر است
عصری ست غــــریب و اسمان دلگیر است
افسوس.. برای دل سپردن دیـر اسـت
هـــــــر بار بهـــانه ای گرفتیم و گذشت
عیب از من و توست عشق بی تقصیر است