بهانه ... تقدیم به الهه ی عزیزم!
ای عزیز جان من!
من برای مرگ خود یک بهانه می خواهم
یک بهانه ی پوچ عاشقانه می خواهم
از غمی که می دانی بی تو بودنم مرگ است
بی تو بودنم هرگز ...
گر بهانه این باشد،من بهانه می گیرم
عاشقانه می میرم ...
براي فرشته ي پاييزي خيالـــــــم؛سارا
ســـارا بزن که از تـــو دل انتـــــــظار دارد
چشمان ســـرخم از اشک رنـگ انـار دارد
جـــــــای انــــار ســــرخ درس کلاس اول
بایـــد کســـی بگوید : ســارا سه تار دارد
او نمی داند ...
شــبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مــــــرا در غــــربت فــــردا رها کرد
دلــــم در حســـــــرت دیـدار او ماند مرا چشم انتــــــظار کوچــــه ها کرد
به من می گفت "تنهایی غریب" است ببیــــن با غـــربتش با من چه ها کرد
تمـــــام هستیــــم بود و ندانست ... که در قلبـــــــم چه آشــوبی به پا کرد
و او هـــــرگز شکستــــم را نفهــمید اگرچه تا ته دنیـــــــــــــــــــا صدا کرد
فکر کردم تویی که می آیی ...
هـــرکه هروقت حلقـــه بـر در زد فکر کردم تـــویی که می آیی
توی کوچه ، نسیــــم اگر پـر زد، فکر کردم تـویی که می آیـــی
اشتیاقـــــــم برای دیــدن تو ، به زمستـــــان شبیــه کرده مـرا
نوبهـــــاری که غنچه را ســـر زد ، فکر کردم تویی که می آیی
به گمانی که باز خواهی گشت ، باز مثل فرشته ـ بــال زنــان ـ
پـــر و بالی اگر کبوتــــر زد ، فکـــــر کـــردم تـویی که مـی آیی
از تمام غریبه ها که برایـــــــم شعــــر و شیرینی و گـل آوردند
هر که حرفی از گلی معطــــر زد، فکر کردم تـویی که می آیی
تازه این ها که هیچ ! وقتی مرگ، با سراسیمگیش ،در را کوفت
وا نشــــد در و مکــــرر زد ..... فکـــــر کردم تویی کـــه می آیی
هر چه خاک من است عمر تو باد ـ حاصل عمر من ـ جز این نیست
هر که ، هر وقت، حلقه بر در زد ... فکر کردم تـــویی که می آیی
وصيت
ردیف شعرم
همیشه
ردیف شعرم تو بودی
و امروز
برای رسیدن به تو
به دنبال قافیه ای می گردم
برای عبور
تا تو ...
چه انتظار عجیبی ...
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی...
چه بغض ها که در گلــــو رســـوب شد نیامدی...
خلیل آتشـین سخـــــن! تبــــر به دوش بت شکن!
خـــــدای مــــا دوباره سنگ و چوب شد نیامدی...
برای مــــــــا که خسته ایم و دل شکسته ایم نه!
ولی برای عـــــده ای چه خـــــــوب شد نیامدی...
تمــــــام طــــول هفته را به انتظـــــار جمعـــــــه ام
دوبــــــاره صبح ... ظهر ...نه!غروب شد نیامدی...
![]()
چه انتظار عجيبي !
تو بين منتظران هم عزيز من چه غريبي!
عجيب تر كه چه آسان نبودنت شده عادت!
چه بي خيال نشستيم !
نه كوششي نه وفائي!
فقط نشسته و گفتيم:
خدا کند که بیایی ...
نرو مثل تو کمیاب است ...
شب و يک جاده ی تاريک چراغت نور مهتاب است
و من در بدرقه با تو به دستم کاسه ی آب است
بدون اختيار اشکــــم به روی گونه می ریزد
شبيه ماهی تشنه دلـــم در سينه بی تاب است
تمـام با تو بودن ها فقط يک لحظه بود انـــگار
نصيب من از اين دنيا همين يک لحظه ی نـاب است
نگاه من به پای تو ... نـگاه تــو به دســـت من
سکــوتم با تو می گويد " نرو! مثل تو کمياب است"
ای مسافر ...
اي مسافر !
اي جدا ناشدني !
گامت را آرام تر بردار...از برم آرام تر بگذر، تا به کام دل ببينمت...
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم.
آه ! که نمي داني ... سفرت روح مرا به دو نيم مي کند ...
و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن را مي فرسايد!
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را ...
مسافر من !
آن گاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش....
با من سخني بگو ... مگذار يکباره از پا در افتم ..
. فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز... آرام تر بگذر ...
وداع طوفان مي آفريند...
اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي،باران هنگام طوفان را که مي بيني !
آري! باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...
اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمي داني ...
نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...
از خود تهي شده ام ...
نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟!...
سال ها می گذرد...
سال ها می گذرد
و من از پنجره ی بیداری
کوچه ی یاد تو را می نگرم ... می بویم
و چنان آرامم
که کسی فکر نکرد
زیر خاکسترآرامش من
چه هیاهویی هست ...
عاشقی هم دردی ست ...
و من از لحظه ی دیدار تو می دانستم
که به این درد
شبی خواهم مرد ...
برای پناه لحظه هایم ...
اگر شبي فانوس نفسهاي من خاموش شد،
اگر به حجله ی آشنايي،
در حوالي خيابان خاطره برخوردي
و عده اي به تو گفتند:
"كبوترت در حسرت پر كشيدن پرپر زد"،
تو حرفشان را باور نكن!
تمام اين سال ها كنار من بودي!
كنار دلتنگي دفترم!
در گلدان چيني اتاقم!
در قلبم ...
تو با من بودي و من با تو بودم!
مگر نه كه با هم بودن،
همين علاقه ی ساده سرودن فاصله است؟
من هم هر شب،
شعرهاي نو سروده ی باران را
براي تو خواندم!
هر شب، شب بخيري به تو گفتم
و جواب تو را،
از آن سوي سكوت خوابهايم شنيدم!
تازه همين عكسِ تو،
هم صحبت تمام دقايق تنهايي من بود...
فرقي نداشت كه فاصله یمان
چند فانوس ستاره باشد...
پس دلواپس انزوای اين روزهاي من نشو،
اگر به حجله اي خيس
در حوالي خيابان خاطره برخوردي!
خواب بی شناسنامه!!
تاریخ ندارد؛
شناسنامه ندارد؛
جشن تولد ندارد؛
خواب من،کوچه گرد است!!![]()
خدای ما ...
خداوند می فرماید:
هرگاه بنده ای از بندگانم به جای پناه بردن به دیگری،با نیت خالص به من روی آورد،
از کارش چاره جویی می کنم...
گرچه همه ی آسمان ها و زمین و هر چه در آن هاست،علیه او توطئه کنند!
+
پ ن ۱:یه لحظه خوب خوب به این جمله فکر کن!حس بودن یه پناهگاه مطمئن ...
پ ن۲:خدای ما هم می دونه داره چی کار می کنه،هم می تونه همه کار بکنه
و هم مهربونه و بد بنده هاشو نمی خواد!
پ ن۳: پس به حکمت و قدرت و مهربونیش شک نکن!
پ ن۴:عشق یعنی:جز خدا را بی خیال...
غم مخور
یوســـف گم گشته باز آید به کنـــــعان غـــــم مخور
کلبه ی احــــــزان شود روزی گلستـــان غـم مـــخور
ای دل غـــم دیــــده حالــــت به شــود، دل بد مکن
وین ســــر شوریده باز آیــد به سامان غـم مخـــــور
گــــــر بـهار عمــــــــر باشد بـاز بر تخـــت چـــــمــن
چترگل درسرکشی ای مــــرغ خوشخوان غم مخور
دور گــــردون گر دو روزی بـــر مـــراد مــا نــــگشـت
دائمآ یکســــــان نباشـــــد حـــــال دوران غم مخور
هان!مشــــو نومید چون واقف نئی زاســـــرار غیـب
باشد انــدر پـــــرده بازی های پنهـــــان غم مخــور
ای دل ار سیــــل فنــــــــا بنیاد هســــتـی بـر کند
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غـم مخــور
در بیابان گر به شوق کعبه خـــواهی زد قـــــــدم
سرزنش ها گــر کند خـــــــــــار مغیلان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصدبس بعید
هیچ راهی نیست کانرا نیست پایان غـم مـــخور
حـــــــال ما در فرقت جــــــــانان و ابرام رقیــــب
جمله می داند خــــدای حــــال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلــــــــوت شــــب های تار
تا بــــــــــود وردت دعـــــا و درس قرآن غم مخور
+
پ ن : من عاشق این شعر حافظم و هروقت ناامیدم،بهم انگیزه و انرژی میده!
...
موس رو ببر رو چ حالا کلیک کن ! خب حالا کلیک و نگهدار بکش تا ت!
چیزی رو که نمی بینی دلیل بر نبودنش نیست
![]()
خداوند عشق است
لحظه لحظه این آگاهی در من شکل می گرفت که هرلحظه از ابدیت،
هر واقعه از تجربیات،بذری در دل بشر می کارد
تنها چیزی که به آن ایمان دارم این است که
خدا عشق است و عشق خدا ست ...
هرگاه روح از تهی بودن خویش خالی شود، از خدا پر می شود ...
صدا کن مرا ...
صدا کن مرا...
صدای تو خوب است!
صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی ست
که در انتهای صمیمیت حزن میروید.
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است...
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد.
و خاصیت عشق این است...
کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم و
آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم..!
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم ...
من در تو پنهانم تو در من ...
من یک آریایی ام!
در تصاویر حكاكی شده بر سنگ های تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست.
هیچكس سوار بر اسب نیست. هیچكس را در حال تعظیم نمی بینید.
هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست .
هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد .
از افتخارهای ایرانیان این است كه
هیچ گاه برده داری در ایران مرسوم نبوده است.
در بین صدها پیكره ی تراشیده شده بر سنگهای تخت جمشید،
حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد!
من اومدم!!!
سلام به دوستای ناز و عسلم!![]()
خوفین همتون؟!خوشین؟!سلامتین؟!چه خبرا؟!
دلم واستون یه ذره شده بود!
چند وقت پیش با خط ایرانسلم!
نظرای خوشگلتونو خوندم و کلی خوشحال شدم،به مهرآسا گفتم بیاد بهتون بگه ولی چون کامپیوترش مشکل پیدا کرده بود،نتونست بیاد!![]()
از امروز برنامه ی فشردم واسه درس خوندن شروع شده
،سر یه فرصت مناسب میام محبتاتونو جبران می کنم!![]()
خب!چه خبر از زندگی؟!
خوبه؟!چه طور باهاش کنار میاین؟!امیدوارم همیشه شیرین ترین لحظه ها رو تجربه کنید!![]()
نمی دونم لطف دوستای گلمو
چه طور جبران کنم!از همتون متشکرم!مخصوصا"از اونایی که منو با نظراشون شرمنده کردن:
از آقا مجید گل و مهربون که خیلی بهم لطف داره،حتما" میام وبتو می بینم عزیز دلم!
از الهام نازنینم،دلم براش تنگ شده،هم واسه مهربونیش و هم واسه نوشته های پرمعنیش!
الهام جون!ازراه دور می بوسمت!![]()
همه ی بچه های "انجمن شاعران مرده"؛مخصوصا" آقا علیرضای با معرفت!خانوم معلم همیشه به یادت بود آقا علیرضا،باور کن!![]()
دوست تنهای ماهم!امیدوارم مشکلت حل شده باشه و کلی خبرای خوب ازت بشنوم!![]()
از پگاه گلم هم سپاسگزارم!من هرچی دارم از دعای دوستای نازنینمه،حتما" دعام کن!
دلم واست تنگ شده!
آقا میثم گل!نمی دونم "فریاد لبخند" رو جهانی کرده یانه!!
از نازنین عسلم!نمی دونی چقدر دلم واست تنگ شده مهربونم!راستی!خواهرگلت چطوره؟!امتحاناشو خوب داد؟!
آقا مسعود مهربون!ممنون از لطفت،به زهره ی گلم
سلام منو برسون،دلم واسش قدر یه نقطه شده!
الهه ی خاموشی عزیزم!علتشو نوشتم تو پست قبلی!
شادی خوشگلم!قهرمانی پرسپولیس رو یه دنیا بهت تبریک میگم،انشاالله تو جام باشگاه ها گل بکاره،پریسا هم خوبه،حتما سلامتو همین امروز بهش اس ام اس می کنم!
آقا همایون دوست قدیمی مهندسم!خوبی؟!کم پیدایی؟!(فک کن!!من به تو می گم کم پیدا!!)قهرمانی استقلال رو بهت تبریک می گم؛هنوز پیش بینی می کنی یا نه؟!
خواهر نازنینت چطوره؟!برات یه عالم آرزوی قشنگ دارم!
از مینای گلم هم بابت نظرش ممنونم!چشمات قشنگ می بینه خوشگلم!![]()
آقا ابوالفضل عزیزم
!فکر کردم بی معرفت شدی و رفتی بامرام!امیدوارم و از ته دلم دعا می کنم مشکلت حل شه!به زندگی لبخند بزن!![]()
فرشته ی نازم!اتفاقا" به نظر منم آشناست!!!
مرسی گلم،تو هم خوش باشی!![]()
حالا نوبت بچه های با محبت مدرسه ست!![]()
الهه ی گلم!خوبی؟!خوش می گذره؟چرا جواب Miss دیشبمو ندادی؟!یه مسیج توپ داشتم،عمرا" برات سند نمی کنم!![]()
مهرآسای خوشگلم!مطمئنم با توضیحاتم قانع شدی!چه می کنی با وبت؟!باور می کنی خبر ندارم؟!کارنامه گرفتی؟چطور بود؟!![]()
فاطی نازنینم!خوب شد خصوصی نوشتی نفس!!نزدیک بود بدبختم کنی!
دلم برات تنگیده!
سوشای شیطون و نازم!خدای غم شوهرته نه من!![]()
کارنامه گرفتی؟خیلی بد تصحیح کردن مگه نه؟!![]()
درساتو بخون،منم می خونم چون جامعه ی پزشکی ایران فقط بچه های 302 رو کم داره و جامعه ی مهندسی بچه های 301 رو!!!![]()
![]()
![]()
برای همه ی دوستای نازنینم بهترین ها رو آرزو می کنم نه بزرگترین هارو!![]()
به خالق مهربون بارون اعتماد کنید!![]()
تا بازگشتی دوباره یا علی![]()
قایم باشک
یک، دو، سه و چار را شمردم تک تک
آهستـــــــه به دنبال تـــــو گشتم با شــک
وقتـــی کــــه بزرگ تـر شــــــدم فهمیدم
تمـــرین جــــــــــدایی اســت قــایم باشک
هیچیم و چیزی کم...
ما،من،ما
هیچیم و چیزی کم...
ما نیستیم از اهل این عالم وز اهل عالم های دیگر هم ...
یعنی چه؟ پس اهل کجا هستیم؟
از عالم هیچیم و چیزی کم ...
غم نیز چون شادی برای خود خدایی، عالمی دارد ... پس زنده باشد مثل شادی،غم
ما دوستدار سایه های تیره هم هستیم
و مثل عاشق،مثل پروانه اهل نماز و شعله و شبنم...
اما هیچیم و چیزی کم ...