سكوت رسپينا شكست دریکشنبه 12 مهر1388تو يه ساعت عجيب مثل18:7
ღ به نام معبود پاييز و عشق و دلبستگي ღ
از آغاز پروانگي تا به حال در هر گذر و كوچه و خيابان و بيابان همه سراغ آن " او" ي پنهان در قلبم را از من گرفتند و من سر به زير اما سر بالا جوابشان را دادم. اما ديگر نمي شود! اكنون يك تصميم باراني سپيد گرفته ام؛ قرار گذاشته ام به پرسش تمام آن هايي كه پرسيدند يا قرار است بپرسند،پاسخ دهم! نتيجه اين شد كه: من او ندارم! چه شد؟! باز كه هنوز نقطه ي آخر جمله را ننوشته،ابروهاي نازنينت پيوندي ناگسستني خوردند! من كه با تو نبودم بي همتاي قلب پاييزيم! خودت قضاوت كن! من وقتي تو را دارم،او را مي خواهم چه كار؟! پس بخند؛من تو را دارم! تو هم قبول كن و مثل من بگو: ღ من او ندارم ... ღ